«سراپرده خورشید»؛ مروری بر سیر تحول زبانی و جهان‌بینی «نافذ همدانی» در قالبی کلاسیک
تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ ساعت: 19:18:18


https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/c5ae6c1ec397b1ebdd8e13f14f9afd12.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/3396bddcf1ced4ea8819e2682ce88bc2.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/0afc1cea4eb5998cee893384298f4078.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/bcc41b49c3eb6ac2eb28de7aaa853f97.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/af42f8613c54014f63c7630d80fe5e66.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/ad2be911bd1d06e1b90fee5b0220afed.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/3943bb4313d119d1de583b587c4e05e8.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/f536475f9eb947126235faa2b5211e11.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/4e1b207f796b4e9e1ea4cad34b324e80.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/49e0ede680e2fc10763d917c8fd7c8dc.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/dc7a79492c1acc9a370977ab8900fc14.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/f53a6e773e84d12a907043b725c4d1b4.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/1292629eb417d32d4d06d37c9972b3df.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/f465f69da6c92312814cfe6a796f179e.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/84b2488ef7bbd87ff45490e86203b529.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/4c5764165ae2c63edddad6a3475716ab.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/ce516690fd1692d32f60002f0db0964d.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/31df47a0a36307bb66222066e8d4e005.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/bbb17b00fae428c0c85fa5a1ae1a2051.gif

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/377e4c6b082de5f3fa282b0128d16454.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/376a6944ce8ac041f333d455c97aea21.jpg

https://jamehideal.ir/assets/uploads/Ads/main/7ca4aafbd9fae238f4e6ca8258ba1339.jpg

logo-samandehi


کد خبر : 107786 || تاریخ : ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ ۱۸:۱۱                 ادبیات و نشر

«سراپرده خورشید»؛ مروری بر سیر تحول زبانی و جهان‌بینی «نافذ همدانی» در قالبی کلاسیک


مجموعه شعر تازه منتشرشده «سراپرده خورشید»، دریچه‌ای است به دنیای فکری و زبانی اسماعیل صفریان (نافذ همدانی)؛ شاعری که بر طبق گفته حمیدرضا نظری، “عشق و اندیشه را به زبان کلاسیک پیوند زد”. این کتاب با گردآوری آثار دوران‌های مختلف، تحول فکری شاعر را از جوانی تا واپسین سال‌های عمر، با زبانی فاخر و تصویرسازی‌های بدیع، به نمایش می‌گذارد و بر اهمیت مضامین عرفانی در شعر او تأکید می‌کند.


«سراپرده خورشید»؛ مروری بر سیر تحول زبانی و جهان‌بینی «نافذ همدانی» در قالبی کلاسیک

به گزارش جامعه ایده آل ؛ انتشار مجموعه‌ای برگزیده از آثار استاد اسماعیل صفریان (متخلص به نافذ همدانی)، شاعر فقید معاصر، به همت آقای حمیدرضا نظری، فرصتی برای بازیابی جایگاه این ادیب در ادبیات فاخر کشور فراهم آورد.

در تحولی مهم برای جامعه ادبی و دوستداران شعر کلاسیک، مجموعه اشعار «سراپرده خورشید» از مرحوم استاد اسماعیل صفریان (نافذ همدانی)، اخیراً روانه بازار نشر شد. این کتاب، منتخب غزل‌ها، مثنوی‌ها، رباعی‌ها و قطعات این شاعر برجسته را در بر می‌گیرد که حاصل تأملات عمیق و زیست شاعرانه وی است.
پیوند عشق، اندیشه و زبان فاخر

نافذ همدانی (زاده ۱۳۱۴ – درگذشته ۱۳۷۲)، همواره به عنوان شاعری که عشق و اندیشه را با زبانی کلاسیک پیوند می‌زد، شناخته می‌شود. آثار او که در کنار بزرگان شعر معاصر شکل گرفته، سرشار از مضامین عرفانی، پاکی روح و نگاه نقادانه به جهان هستی است.

بر اساس اطلاعات ارائه‌شده، این مجموعه به گونه‌ای تدوین شده که خواننده بتواند سیر تحول فکری و زبانی شاعر را از جوانی تا پختگی دنبال کند. زبان نافذ، با وجود سادگی ظاهری، حامل معانی چندلایه است و مخاطب را به خوانش عمیق فرا می‌خواند.
شاعرانگی در سایه بزرگان

استاد صفریان در طول حیات خود، دوستی و ارتباط نزدیکی با چهره‌های ماندگاری چون مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، کیوان سمیعی و قدسی خراسانی داشت. این ارتباطات، گرچه در فضایی آرام و به دور از هیاهو شکل گرفت، اما تأثیر عمیقی بر جهان‌بینی و مسیر شعری نافذ همدانی به جا گذاشت. وی در آثار خود، جهان را سرشار از حیرت دانسته و حقیقت را فراتر از ادراکات روزمره جستجو می‌کرد.

در بخشی از این مقدمه آمده است: “نافذ همدانی؛ شاعری که عشق و اندیشه را به زبان کلاسیک پیوند زد؛ کسی که جهان را حیرت‌انگیز می‌دید و حقیقت را فراتر از پندار آدمی می‌جست…”
میراثی برای نسل جدید

انتشار «سراپرده خورشید» تنها یک رویداد نشر نیست، بلکه تلاشی است برای ادای دین به میراث فکری شاعری که عمر خود را وقف سخن گفتن از روشنایی کرد. این اثر، اکنون در دسترس قرار گرفته تا صدای نافذ همدانی که هم‌نشین سحر و خورشید بود، بار دیگر در فضای ادبی کشور طنین‌افکن شود.


دو نمونه از اشعار كتاب «سراپرده خورشید»:

سراپرده خورشيد

برخیز قفس بشکن و آهنگ سفر کن
سیری به هوای دل آفاق سیر کن
در کوی شب ای شبنم جان جلوه گهی نیست
صبحی به سراپرده خورشید سفر کن
چون نکهت جان‌بخش گل از پرده برون آی
همپای صبا دست در آغوش سحر کن
بگشای پر همت و در پهنه پرواز
پایان نظر نقطه پرواز دگر کن
غیر از تو کران تا به کران سد رهی نیست
بگذار به ره گامی و از خویش گذر کن
گرداب عدم ساحل درماندگی تست
چون موج به دریای طلب سینه سپر کن
آئینه هستی دل صاحب‌نظران است
دل را به صفا پرده گلریز نظر کن
چون چشمه جوشان به رگ جوی روان شو
وز بستر مرداب گران‌خواب حذر کن
تا گوهر جان آب صفایی نپذیرد
سیراب دل از چشمه خوناب جگر کن
گیرم که ز پی شام جهان را سحری نیست
روشن به چراغی دل خود را چو گهر کن
"نافذ" به ره عشق ادب ورز و در این کار
دل درگرو کلک دل‌آویز هنر کن

سوز و گداز
بارها شب تا سحرگاهان زدم
واپسین گام نفس در کوی مرگ
تا مگر ریزم دریغی را به‌پای
از نهال زندگانی شاخ و برگ
***
آرزو را وقت بدرودن چه بود
آن‌همه بذری که از امید کاشت
کشت عمری لحظه‌لحظه خویش را
تا کدامین کشته را بر جا گذاشت
***
لحظه‌ها را حجله بند عمر گشت
روزها و سال‌ها آئینه دار
زان همه آمد شدن نقشی نبست
کلک طراح گذشت روزگار
***
مزرعه بند زمان را تخم مرگ
در زمین جلوه‌ها چون زادن است
تا برآید سبزه‌ای از زیرخاک
دانه‌ای در حالت جان دادن است
***
مرگ آن دانه سبب آمد که باز
سبزه‌ای دیگر نماید خویش را
تا چه خواهد زین همه غیب و حضور
آنکه زاید نفس مرگ‌اندیش را
***
کس ندانست و نداند در جهان
این‌همه زادن برای مرگ چیست
چون بهاران را خزانی در پی است
شاخه‌ها را خرمی از برگ چیست
***
مرگ اگر جفت حیاتستی کجا
مرده شمعی روشنی از سر گرفت
وز دیار شب به بال شعله زا
تا دم‌صبح نخستین پر گرفت
***
شعله‌ای از جان شمعی سر کشید
آتشی در خرمن پروانه زد
کس چه داند این دو قرعه فال را
تا کدامین آگه دیوانه زد
***
دود شد شمعی به خود پیچید و رفت
ماند از پروانه‌ای خاکستری
کی شود زان دود و خاکستر پدید
خلوت سوزوگداز دیگری

 



کلمات کلیدی


captcha